انگار دلم هوای باران کرده

این بغضِ شکسته باز توفان کرده

از ابریِ چشمان خودم فهمیدم

این چشمه ی خشکیده خروشان کرده

 

Oh, I think I probably want rain

As I cried I will burst into tears again

I got it as I felt cloudy sky in my eyes

This dried spring is going to be like a fountain

 

از نبشِ همین چشمه صدایم کردی

از  قافله ی عقل جدایم کردی

من بنده ی در به در به سویت بودم

ای عشق ! مرا خودِ خدایم کردی

 

You called me somewhere around this spring

You separated me from the wisdom and everything

I was a homeless slave walking towards you

O love you made me a god of nothing

 

تن پوش چناری ات برای خودِ من

آواز قناری ات برای خودِ من

من هیچ ندارم ، این برای خود تو

آن بوسه ی جاری ات برای خودِ من

 

Your cloak which is made of plane tree, to be mine

The nice voice of your canary, to be mine

I have nothing, all of it to be yours

The kisses as you kiss me to be mine

 

تو رفتی و مهتاب تو را می بوسید

پروانه ی بی خواب تو را می بوسید

این حوض پر از رفتن و بوسه شده بود

این ماهی بی تاب تو را می بوسید

 

You left while the moonlight was kissing you

The sleepless butterfly was kissing you

This pond was full of kisses when you left

This impatient fish was kissing you

 

با تشکر از جناب کامبیز منوچهریان بابت زحمتی که  برای ترجمه ی رباعیات بالا کشیدند.

برای ایشان آرزوی توفیق و سلامتی دارم .