نه ، الان دلم رودخانه و جنگل نمی خواهد

تو در من جاری هستی

این چشم ها را هر روز می بینم

اکنون دلم دریا می خواهد

تا شناور شود این پرهای سپید

هی شناور شود

هی پهلو بگیرد

.

.

.

 

دوستت دارم - هایت را ، بلند بگو

از این چهار دیواری بیرون بیا

به کوه و بیابان بزن

جایی که باد باشد

آنگاه صدایم کن

بگذار باد خودت را پرتاب کند جایی که الهه ی خواب بیدار است

دوستت دارم - های بلند ،

خوب است که قلب را تکان می دهد

تپش می دهد

چشم ها را می خنداند

 دوستت دارم - هایت که تکرار می شود

از خواب بیدار می شوم.

 

 

 تیر ماه 1393