دلمو آتیش زدی تو

که دیگه ساده نباشم

تو مسیرِ باورِ عشق

عابرِ جاده نباشم


شبو به چشام میدادی

که تو رو دیگه نبینم

آفتابو ازم گرفتی

داد زدی ، گفتی همینم


آب صافو روی دستام

مثه اشکام حس می کردم

خوبه که همه اش می گفتم

من همینم ، پُرِ دردم


متلک بارم می کردی

که توی بازی نبازم !

مثه روزای گذشته

به همه سازی بسازم


چرا هی می گفتی خاموش ؟

واسه چی می گفتی برگرد ؟

خودتو می گفتی گرمی

تو همه اش می گفتی من سرد ؟


من اگه دلم کوچیکه

تو همینِشَم نداری

من اگه هزار تا مشکل

تو که مشکلی نداری !


تو منو وقتی می خواستی

که فقط حرفِ خودت بود

اگه ساکت می شدم من

اون موقع تولدت بود


همه رو باور می کردم

الاّ ساده بودنم رو

و حالا تو باورم کن

قصه نبودنم رو


 

                                     زمستان ۸۴