وقتی که نیستی خوبه

دلم آروم می گیره

کاشکی دلت خبر داشت

با تو دلم می میره

 

وقتی که هستی چشات

دنبال صد بهونه اس

چشمای هرزه گردت

پر از ننگ و نشونه اس

 

کاشکی می شد همیشه

صداهاتو بشکنم

منم بشم مثه تو

بگم بگم این منم

 

وقتی که هستی صدات

می شکنه شیشه ها رو

می خشکونه اخم تو

سبزی ریشه ها رو

 

وقتی که هستی چرا

حس قفس می گیرم ؟ !

هوای بی پنجره

تنگی نفس می گیرم ؟ !

 

وقتی که هستی چرا

تب می کنه خیالم؟!

لحظه به لحظه انگار

تو حالت زوالم ؟!

 

باور من از دلت

یه سنگ سخت مرده اس

حسم درست فهمیده

 یه مرده  ی فسرده اس

 

برو دیگه نمی خوام

چشمم بهت بیفته

نوبرشو اوردی؟

اینو بهت کی گفته؟

 

تو زردیات گندیده

خودت خبر نداری

حالم بهم می خوره

وقتی که رو میاری

 

وقتی که نیستی خوبه

دلم آروم می گیره

کاشکی دلت خبر داشت

با تو دلم می میره

 

یادت باشه که رفتی

دوباره بر نگردی

چونکه فقط می بینی

مسخرگی و سردی

 

منتظرت هیشکی نیست

دوست داری هی سبک شی؟

واسه من و رفیقام

یه سوژه و یه جوک شی؟

 

چونه نزن مزاحم

برو که خیلی دیره

گدایی ام حد داره

نگو دلت اسیره

 

وقتی که نیستی خوبه

دلم آروم می گیره

کاشکی دلت خبر داشت

با تو دلم می میره