درنگی بر مجموعه‌شعر «از قصه تا هنوز» سروده‌ی پروین عابدی/ چاپ 1388/

نشر فراگاه

نوشته‌ی میترا سرانی‌اصل

 

شعر برای شاعر به مثابه‌ی پناهگاه پیچیدگی‌های درونی وی می‌باشد. ابزاری که حس انسان را تا اعماق اشیاء پیرامون خود عبور می‌دهد، تا به کشف و شهودی از دنیای خود برآید.

پروین عابدی از آن دسته شاعرانی است که در دیدگاه هستی‌شناسانه‌ی خود سعی به پالایش عناصر پیرامون و برجسته نمودن آنچه انسان امروز را در قعر چنگال مستبدانه و تکنولوژی‌زده است، نشان می دهد. عابدی ارزش کلمه را با توجه به هم‌زیستی با آن می‌شناسد و با حس و عاطفه‌ی خویش روی کلمات سرمایه‌گذاری می‌کند و با درونه‌سازی در ناخودآگاه خویش آن‌ها را بارور می‌کند.

عدول از قراردادهای اجتماعی متعارف بخشی از ذهنیت شاعر است که می‌خواهد ساخت‌وسازهای ذهنی خود را در قالب آرمان اولیه‌ی انسان بنشاند.

 

- تعلل کافی‌ست / کوه را شخم می‌زنیم و / هراس جاده را صاف / تپه‌ها، را سرنوشت می‌کاریم  / پل می‌سازیم...

 

(بخشی از شعر "پل"، صفحه‌ی 13 کتاب)

 

در شعر "سرفه‌های شبانه" تعابیر شاعرانه در عناصر ذهنی و عینی به‌خوبی با شاعر همراه می‌شود و تصاویر زیبایی می‌سازد که عمق شاعرانگی را در استخدام واژگان خود نشان می‌دهد.

عابدی در این شعر به گفتمان با خود برمی‌آید و بیرون از پنجره‌ای به تماشای خود می‌نشیند:

 

- روبه‌روی چشمانم ایستاده‌ام! / چقدر خودم را دوست دارم / امشب شب زیبای من است / دریغ از آن نگاه / ایستاده خوابیده‌ام با تمام تشنج‌های سرفه‌ام این بار...

 

(بخشی از شعر "سرفه‌های شبانه"، صفحه‌ی 17 کتاب)

 

زبان در شعر عابدی عملکردی ساده و بی‌دغدغه دارد و بدون پیچیدگی است. زبان شعر وی نتیجه‌ی رفتار صادقانه‌ای است که شاعر با شعرش دارد. در شعر "رقص مداد" می‌بینیم که شاعر صادقانه با مخاطب خویش برخورد می‌کند و آنچه در ضمیر شاعرانه‌اش می‌گذرد با مؤلفه‌های عینی‌اش گره می‌زند تا حاصل تجربیات درونی‌اش را به ثبت برساند:

 

- خواب دیده‌ام / شعرهایم در آتش قهر کسی می‌سوخت...

و یا

- خواب می‌دیدم تمام حرف‌هایم که مهتابی بود / در آتش / می‌سوخت / و / حس لطیفی را می‌دیدم / که خاکستر می‌شد و...

 

(دو بخش از شعر "رقص مداد"، صفحه‌ی 22 و 23 کتاب)

 

گاه ارتباط در شعر به‌صورت منقطع است و شاعر با توضیحاتی که صرفاً ذهنی می‌باشد، خود را از عنصر اولیه‌ی شعرش دور می‌کند و دچار گسستی می‌گردد که به صلاح شعر عمل نمی‌کند:

 

- امروز سخت لج کرده‌ام / زمینی‌ها جلساتشان دایناسوری / نیمه‌شب گردنشان را وجب کرده‌ام / چهار وجب بیشتر است...

 

(بخشی از شعر "لجبازی"، صفحه‌ی 18 کتاب)

 

و یا از تناقصی استفاده می‌کند که عملکرد مثبتی را برای شعر همراه نمی‌آورد:

 

- دلم را / پر از شیشه‌های قطب جنوب نکنید / که در حیات تفتیده‌ای / در حال جان دادن / جست و خیزش / تکانتان نمی‌دهد؟...

 

(بخشی از شعر "تلنگر"، صفحه‌ی 39 کتاب)

 

عابدی در این شعر دچار شتابزدگی در زبان خود شده است که مخاطب را جذب نمی‌کند و از تعابیر شاعرانه دور می‌شود و در آفرینش شعر سهم چندانی عهده‌دار نمی‌شود.

 

در بعضی از اشعار اندیشه‌ی مألوف در شعر جایگاهی را برای خود ابقا می‌کند اما در این میان ترکیب‌های سست به این اندیشه صدمه می‌رساند، ترکیب‌هایی مانند: آیینه‌ی دلمان، قندیل‌های مغزمان، آهن لطافتمان...

با حس عمیقی که در پشت این ترکیب‌ها نهفته، شاعر می‌توانست با کمی تأمل و تعمق خود را از این ورطه که به آن مبتلا شده نجات دهد و خود را برای فضاهای جدید و پالایش‌یافته آماده کند.

 

هر شعر در برخورد اولیه انتظار تأثیرپذیری در مخاطب را دارد. اگر این ارتباط در خوانش اولیه صورت نگیرد این ضعف را در درون خود دارد که با لغزش خواننده روبه‌رو گردد و در نتیجه مخاطب از متن روی برگرداند.

 

شاعر اغلب با زبان موجز خود به مضامین جزئی پیرامونش توجه دارد و آن‌ها را به ساده‌ترین شکل ممکن و همچنین در لایه‌های عمیق شعری بیان می‌کند:

 

- چه می‌گویند ؟ / هوا صاف تا کمی ابری‌ست / می‌دانم / تا این (تا)ی هرزرفته هست / باید / حرف اضافه را تحمل کرد.

 

(بخشی از شعر "حرف اضافه"، صفحه‌ی 35 کتاب)

 

شعر "جنون جاده" از آن جمله شعرهایی است که در آن روال منطقی بنا به زبان شاعرانه‌اش در چرخه‌ی شعر قرار می‌گیرد و عناصر مکمل آن با حفظ پتانسیل خود به پویایی شعر کمک می‌کند.

 

- در حمله‌های پربار تنهایی / می‌توان خم شد / و چهاردیواری تعریف‌شده را / تکان داد / همان چهاردیواری نابالغ...

 

(بخشی از شعر "جنون جاده"، صفحه‌ی 70 کتاب)

 

همچنین شعر "بی‌خوابی" که استتیک شعر بر دستگاه زیبایی‌شناسی اکثر مخاطبین می‌نشیند و سوبژکتیوتیه‌ی حاصل از عملکرد سوژه و ابژه در عمق آن نمایان است. در این شعر کوتاه که حادثه جزء نهادینه‌شده در بطن شعر است، آن را در ذهن مخاطب خود ثبت می‌کند:

 

- زانوهایم نمی‌خوابند / مادام که / رخدادهایم بیدار است / و / تسلیم به نفس تو / این‌جاست که عمیق‌تر می‌شوم.

 

(شعر "بی‌خوابی"، صفحه‌ی 63 کتاب)

 

در بعضی از اشعار این مجموعه اشارات فلسفی و عرفانی وجود دارد مانند شعر "چهارراه" که ارجاعات نادرست فعلی در بعضی از سطرها به‌خوبی عمل نمی‌کنند و یا حذف فعل بدون قرینه که به تنه‌ی شعر آسیب می‌ساند و همچنین مواردی هم از تقطیع نابه‌جای سطرها از معایب این مجموعه می‌باشد.

 

در کل نقاط قوت بسیاری در مجموعه‌ی شعر «از قصه تا هنوز» می‌باشد که درنگ و تأمل بر روی این اشعار را امکان‌پذیر کرده است و با توجه به اولین تجربه‌ی شاعر در نشر اشعارش، امید بلوغ شعری بیشتری از پروین عابدی می‌رود.