همجواری می کنم با رنگِ گیلاسِ دلت

 دامن ام پر می شود از شاخه ی یاس دلت

 

 زندگی با بازی عشقِ تو شیرین می شود

 مار و پله خنده دارد ، آه از تاس دلت !

 

دشتِ گندم می شوم تا تو بیایی سوی من

خوشه چینم کن بیا با تیزی داس دلت

 

 گرچه آزرده دلم از مردمانِ بی مرام

زنده ام اما به عشق و لطفِ الیاس دلت

 

 آن قَدَر دورِ از تو گشتم  آن قَدَر دنبالِ تو

تا شدم ساقیِ چشمت یا که رقاص دلت

 

 

 زباندیشب لای یه دفترچه قدیمی پیداش کردم . 40 سال دیگه بمونه عتیقه میشه نیشخند.

به این میگن زیر خاکیخنده. فکر کنم برای خدا گفتممژه.

خرداد 1390