خاتون نبودم ایوانت را بروبم

آبی بپاشم

 فرشی پهن کنم

قلیانی چاق

و بالشتی ازپر

بازوانِ مرغان را ندیدم که پرپرشان کنم

زیراندازی برایت ردیف و

و چای را با تو بنوشم

خاتون نبودم که گاهی گیلاس شوم

گاهی زردآلو

و گاهی تمشک

و گاهی بادبزنی برای خنکای بناگوشت

آن روزها می گفتند

هوا همیشه گرگ و میش است ، گرگ -

 میش را می درد

و تو خاتون خانه باش و نشستم کنج گنگره های دامنم

کنج طاقچه

پشت چرخ زندگی

 و هر روز پاره های دلم را وصله کردم

 در خانه های سپید و سیاه با مهره هایی که تازیدند

 خاتون نبودم که بمانم

یا بخواهی تا بمانم

راست می گویی نبودم

باد که آمد

در دست هایش پیچیدم

برق شدم

رفتم

 

 مرداد ماه 90