باز صاف است هوا

می شود چادر زد

می توان در دل دشت

غنچه ها را بٌر زد

 

 

چادر

 

 



می توان جاری شد

با نگاه دریا

غرق شد در امروز

بی خیال فردا

 


بعد از آن تاریکی

روشنی می خندد

راه را بر سر غم

به خدا می بندد

 



باد از دامن کوه

می نوازد شب را

می فرستد بوسه

می نشاند تب را

 



با وجود صخره

می شود بستان شد

می توان بالا رفت

رنگ کوهستان شد


 


           نوروز 88 - مینو دشت