آب به دستِ گُل داده ام

حرف هایم کال درست ! ، اما...

دست از سرش که برداری راه می افتد می رود ...

می رود سمت نورِ چراغ های مهتابی که افتاده ست روی سوسنبرهای خیس

تا باران تمام شود ، حرف هایم را کاشته ام

آهان !

زیرِ برگ های پاییز اگر نگاه کنی تکه های کوچکِ غم -

راهِ خیسِِ چراغ ها را کشیده اند

تکه های کوچکِ غم زیر برگ های پاییز دیدنی ست وقتی -

با عطرِ مرزه ها باد می خورند .

 

 

پاییز 1388