این صدای جشنِ عقربه هاست

هیجانِ ثانیه ها و هلهله ی زمان که -

 می رقصاند درختانی را که به عافیت رسیده اند...

او به خاموشی و سارها چه شلوغ می خواندند

و

ساعتِ بزرگِ دروازه ی شهر

که از دولتِ نبودنش سه شب می نواخت .

 این صدای سازِ برگ هاست

صدای خش خشِ پاییزی که رفته است و

زمستانی که نبود

این صدای تیک تاکِ قلبِ شهری ست که تنفس می کند هوای عشقی تازه را.

 

 

 

16 فروردین ماه 93