نقدی بر مجموعه‌شعر «از قصه تا هنوز» سروده‌ی پروین عابدی


از قصه تا هنوز


شاعر: پروین عابدی


انتشارات : فراگاه -88

 

 

 

                                                       
منصور خورشیدی؛ شاعر و منتقد
10خرداد 1329


دارای دو مجموعه شعر:


1- خطابه های کهنسال کودکی
2- از فکرهای با تو


بزودی منتشر می شود:


1- آبی ناگهان
2-سجاده روی ماه بینداز
3- تاجریزی خاکستر

 

 

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=473

 

            

  

هزار رکعت خنده

 

مفاهیمی که در خلق ارتباط شاعر با خواننده ی شعر وجود دارد به لحاظ مفهومی بیان تنهایی ،عشق و مرگ است . گرایش فکری و مشترک اکثر شاعران که در جهان مادی زندگی می کنند . و با واقعیت های بیرونی و عوامل موجود در طبیعت انسان ها آشنا هستند . و دو عامل مهم اجتماعی را برای ایجاد تحول در روحیه ی خود لازم می دانند . تا ادامه ی حیات در جسم و جان آن ها سنگین نشود

شاعر حامل سه پیام مهم در این مجموعه شعر است پیامی که موجب تحول در ذهن و زبان او است ! و دارای نشانه های برجسته از زندگی است . مثل تنهایی و عشق که در حقیقت فراخوان روابط جمعی به حساب می آید . و در اکثر شعر های این مجموعه هشتاد صفحه ای به چشم می آید .


بخش دیگر به جهان مرگ تعلق دارد . یعنی خروج شاعر از طبیعت مادی . و خواننده را به جهان مردگان دعوت می کند با همان صدای دردمندانه که تکثیرم نکنید . باورم کنید من در بیابان خواهم مرد .

 

" کمی با دست هایم حرف بزنید / قلبم را فوت / دلم را / پراز شیشه های قطب جنوب نکنید . . . / تکثیر نه / باورم کنید / من / در بیابان خواهم مرد "

  از شعر : تلنگر

تلاش شاعر در حوزه ی محتوایی نشان دهنده ی تجربه ی او در به کارگیری واژگان و ایجاد تناسب بین کلمه ها و تصویر ها است . اگر چه تصور می کند که دمای فکر او سیر نزولی دارد .


" هر روز / دمای فکرمان به چهل درجه زیر صفر می رسد "


از شعر : زیرصفر             


 

 

اما ضعف هایی در کار دیده می شود که از بیان صریح آن پرهیز می کنم . اما آنچه به طور کلی باید مورد توجه قرار گیرد در این جا عنوان می کنم . و آن :

عدم توجه به نحو زبان و عدم استفاده از فعل بدون قرینه و بزرگ نمایی در مفاهیم مرگ و زندگی بدون استفاده از تصویر های طبیعی یا تجسمی گاهی از اعتبار زبان در این مجموعه کاسته می شود .

"  در حمله های پربار تنهایی / می توان خم شد / وچهاردیواری تعریف شده را / تکان داد

 

از شعر : جنون جاده

 

شاعری که مدعی آن است در خواب های شبانه ، درام های تلخ و شیرین را دیده و تا برگشت پذیری روح و جسمش بیداری را لحظه شماری کرده است . پس باید در این موقعیت به خلق ناب ترین بیان شاعرانه تلاشی مضاعف از خود نشان بدهد .

اگر چه تاریخ سرایش این مجموعه به دو دهه ی پیش بر می گردد . خواننده ی این اثرباید از کاکرد کلمه و فضاسازی در ساختمان شعر و خلق مجموعه ای از تصویر ها ، چشم پوشی کند . و روی برخی از نکات مثبت توقف کند.


" امشب سه بار ستاره های شیشه ای ام را شسته ام / و خیسی چشمانم هنوز . وحشی ست / که خرد می کند / تمام سنگ هایی را که در مسیر اتفاق است "


 از شعر : مخزن الاسرار

 


کارکرد صامت ها و مصوت ها . به طور مشخص ویژگی های خود را نشان داده است . به ویژه توالی هجا ها در جایگاه مصراع و تکرار حرف " س " وحرف" آ " و استفاده از تکرار حروف که در خلق موسیقی شعر موثر بودند و هم برای ایجاد ریتم درونی . ارزش های بیانی خود را حفظ کرده اند . نمونه ای دیگر :


" من / پیچکی هستم / بدون باران بر قامت حیات عطارد / نخواهم پیچید / حتا حیاتی که / دیوار هایش از جنس حصیر است "

از شعر : دیوارها

 

راست قامتی حرف الف در تناسب با دیوار و تا رسیدن به تعالی مرز و مانعی دیده نمی شود . و زمینه برای دیدن و خواندن آن چیز هایی که از شاعر توقع داریم فراهم می شود .

 

" خواب می دیدم تمام حرف هایم که مهتابی بود / در آتش / می سوخت /

و حس لطیفی را می دیدم / که خاکستر می شد " 

از شعر : رقص مداد

 

رسم شرایط و خلق موقعیت با فضای مناسب برای درک ابعاد معنایی هنگامه ی همجواری حروف در مصراع . با چرخش خزنده در توالی هجا ها برای رسیدن به تحولات ذهنی و فراهم شدن زمینه ای برای رسیدن به عشق بی تکیه و تکیه گاه " پیچکی هستم / بدون باران بر قامت حیات عطارد / نخواهم پیچید "


و این همان رسیدن به منزلت عشق است که از وجود آن زانوی دنیا بر زمین می نشیند .

"عشق گذرگاهی ست / دره های برزخی مان را پر می کند / واز ترکیب دوجان / جان گرفته / جانی عمیق نخواهد شد / واین / همان عشقی ست که از وجودش زانوی دنیا برزمین می نشیند  "

 

از شعر : زانوی دنیا


در این نوع از نگاه دقت شاعر زمینه را برای درک از شرایط فراهم می کند و پنجره ی جدیدی برابر مخاطب باز می شود تا با شاعر همدلی و همزبانی ایجاد کند .برای تنفس یک قصه تا قصه ی بعد . یعنی تلاشی برای پُر کردن فاصله ها و اوج گرفتن از ارتفاع نقطه تا رسیدن به خط و حفظ حرمت در حریم مقدس زبان به دلیل قرار گرفتن همان نگاه یعنی عشق و تنهایی در موقعیت های متفاوت ،

 

" وشانه هایم را / خوشه ی پروین / تاارتفاع یک عقاب / بالا می برد "

از شعر : گستاخی

 

" هر روز چشمانم را / به کویر می برند / علف های هرز /

نشانم می دهند حریم چریدن را  " 

از شعر : سراب ها


به اعتبار همین دیدگاه هراس تنهایی ازشاعر دور می شود و در دامن عشق امنیت خود را تضمین می کند و حتی در بیان مفاهیم و مضمون های جدید توانایی بیشتری از خود نشان دهد .و آگاهانه زمینه را برای تدارک نوعی از نگاه برای درک جدید ازجهان شعر فراهم سازد .

" هراس جاده را صاف / روی تپه ها سرنوشت می کاریم "

" چه بهتان قشنگی / که روحم غنی شده است / و حس سادگی ام

در تنهایی بزرگ می شود"



 از شعر :سماجت                                     


 با درود و سپاس از جناب منصور خورشیدی استاد گرامی

 

 

 


/ 81 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی

رخصت بعضی حرفا رو نمیشه گفت... باید خورد... ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت٬نه میشه خورد می مونه سر دل میشه دل تنگ میشه بغض میشه سکوت میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته.... از شعر ب که در یکشنبه ٢٥ تیر در پست بعدی گذاشتید بسیار لذت بردم درپناه مهر

غلی مظفری

با عرض سلام. به وبلاگ ما هم سری بزنید و با نقد خود ما را خوشحال کنید و باعث پیشرفت ما شوید. با تشکر

do0st

خوشحال میشم از نظراتتون راجع به متن هام مطلع بشم [گل]

شهرام معقول

با عرض سلام و ارادت شعری از من در انجمن ادبی ترانه ی فریاد به نقد گذاشته شده است و منتظر نقد شما عزیز گرامی است. خوشحال میشوم که نقد شما را پای سروده ام بخوانم

مستعان صالحی زاده

سلام بانو عابدی عزیز . افتخار دادید و به بلاگ بنده سر زیدید . آیا مجموعه اشعارتون به صورت سراری توی همه ایران در دسترس هست ؟ و اینکه با افتخار وبتون رو به لیستم اضافه می کنم که از مظالبون بهره مند شم . لبخند بی لبخند

مستعان صالحی زاده

سلام خانم عابدی گرامی کتاب اشعار دلنشینتون به دستم رسید ، دارم می خونم و لذت می برم . بسیار لطف کردید که بنده رو قابل دونستید . و اینکه باز هم خواهشمندم اگه شماره حسابی اعلام بفرمایید که مبلغی رو فقط به عنوان هزینه بپردازم ممنون می شم . هرچند هنر شما رو نمی شه و نباید قیمت روش گذاشت . باز هم سپاس

م.ش

سلام خوشحالم ک اینجا هستم و از بودنم احساس گیاه بودن نمیکنم دلیل اول من برای حضور در اینجا دعوت شما به آدرس جدید وبلاگی بود که در آدرس قبلی پیش از بسته شدن میزبان شما دوست بزرگوار بوده است که در امتداد این خواسته توفیق مطالعه کارهای جدید شما نیز حاصل شد... باعث خوشحالی من خواهد بود که نظری فراتر از یک کلمه و در راستای نقد شما را شنوا باشم واقعا باعث افتخار خواهد بود با تشکر

شوریده

درود خانم عابدی عزیز شعرهایت بسیار بر دل مینشیند چرا که از دل برمی خیزد....یا حق.[گل][گل]