دوبیتی های بداهه

 

 دوبیتی  های اخیر خودم که در فیس بوک به صورت کاملا بداهه با مشارکت گروه دوبیتی سرا (( شاعران ایرانی و افغانی ))از نقاط مختلف جهان سروده شده است . لازم به ذکر است که این برنامه هرشب در گروه دوبیتی سرا اجرا میشه و ضمنا تمام خوشه های اول که داخل گیومه قرار داره در حقیقت خوشه های سوم نفر قبلی ست که سروده شده و با اون خوشه  ، نفر بعدی شروع کرده .

 

" به بالینم بخواب تا صبح صادق "

 شبیه غنچه ی سرخ شقایق

 بزن آهنگِ شاد زیستن را

 ببر لذت از این عمر و دقایق

 

 " صفا داری ، تن و پیراهنت گل "

 در ایامِ بهار و بهمنت گل

 گلِ صبح نگاهت گرم و زیبا

 الهی خانه ات گل ، میهنت گل (( مخاطب خاص ))

 

 " دو چشمانِ قشنگت مثل بادام  "

 خلالش می کنم مخلوط با شام

 زرشک و زعفران و زنجفیل ام

 زنم با مرغِ پا کوتاهِ بی نام

 

 " خدا کی آورد آن روز و شب را "

 بهار و آفتابِ خوش طرب را

 بشیند بوی دریا در مشامم

 بچیند دستِ تو شعر رطب را

 

 " دگر از تو تمنایی ندارم "

 به غیر از قلبِ تو جایی ندارم

 اگر ساحل منم دریا تو هستی

 نباشی هیچ ژرفایی ندارم

 

 " دگر من طاقت دوری ندارم "

 نه دوری و نه مهجوری ندارم

 به زجرِ فاصله آزار میده

 برای ماندنم شوری ندارم

 

 سحر مهمانِ آغوش تو بودم

 تو مستم کرده مدهوشِ تو بودم

 شدم نغمه ، زدم آهنگِ بوسه

 همه آواز در گوشِ تو بودم ((بداهه دوبیتی کامل از خودم ))

 

 " بیارید خوشه ها از بهرِ تزیین "

 که باشد در درونش هفت تا سین

 برای سفره ی دلها بیاور

 ز نورِ آسمانها ماه و پروین

 

 " تو رفتی در سفر تنها شدم من "

 خوراک کوسه ی دریا شدم من

 حدیثِ تشنگی می ماند اینجا

 شبیه خارِ یک صحرا شدم من

 

 

 

                          دی ماه 1392 گروه دوبیتی سرایان - فیس بوک

 

ادامه :

بهمن ماه 1392

 

" تویی لیلا و من مجنون مجنون "

منم آزرده و همواره دلخون

در این دنیا چه بسیار است زلیخا

ولی یوسف کم و من گشته محزون

 

" ندارم از تو احوال و پیامی "

نه دیداری ، نه زنگی و نه نامی

خدا رحمت کند عشق و وفا را

زمانی معرفت بود و مرامی

 

" بخشکد هر چه اقیانوس از آهم "

بیفتد آسمان در خاکِ راهم

بسوزد خانه ی آن جانیِ عشق

رسد آهم به کیوان تا به ماهم

 

" نمانده شعله پا بر جا خدایا "

شده خاکستری بر پا خدایا

قیامت کرده این آهِ جگر سوز

که می بیند شده بلوا خدایا ؟

 

 

 

 ****************

 

 سحر مهمانِ آغوش تو بودم

 تو مستم کرده مدهوشِ تو بودم

 شدم نغمه ، زدم آهنگِ بوسه

 همه آواز در گوشِ تو بودم (( کامل از خودم  و میم خاص ))

 

 دلت تنگه برای خانواده

 کشانده خاطِرَت آن سوی جاده

 چنان مستی و عاشق که ندانی

 رسیدی خانه با پای پیاده (( کامل از خودم و  میم خاص ))

 

 

 

 

/ 5 نظر / 25 بازدید
شیما

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارید خوشم اومد به من هم سر بزن اگه هم دوست داشتی لینکم کن

شهرام معقول

سلام خانم عابدی گرامی ممنون از محبت شما از خواندن دوبیتی های گرمتان لذت بردم، دست مریزاد.

رومزی پور

از شيخ ِ بهايی پرسيدند : خيلی سخت مي گذرد ، چه بايد کرد ؟ شيخ گفت: خودت که مي گويی ، سخت میگذرد ، سخت که نمی ماند! پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند .....

حمیرا

پروین جان شعرهاتون رو دوست دارم ..موفق باشی گلم[گل]

حسین

مطالبتون به دل میشینه ... با افتخار لینک شدید ... [گل]