غزلی از سالهای 79-80

 

 همجواری می کنم با رنگِ گیلاسِ دلت

 دامن ام پر می شود از شاخه ی یاس دلت

 

 زندگی با بازی عشقِ تو شیرین می شود

 مار و پله خنده دارد ، آه از تاس دلت !

 

دشتِ گندم می شوم تا تو بیایی سوی من

خوشه چینم کن بیا با تیزی داس دلت

 

 گرچه آزرده دلم از مردمانِ بی مرام

زنده ام اما به عشق و لطفِ الیاس دلت

 

 آن قَدَر دورِ تو گشتم  آن قَدَر دنبالِ تو

تا شدم ساقیِ چشمت یا که رقاص دلت

 

 

 زباندیشب لای یه دفترچه قدیمی پیداش کردم . 40 سال دیگه بمونه عتیقه میشه نیشخند.

به این میگن زیر خاکیخنده. فکر کنم برای خدا گفتممژه.

 

 

/ 6 نظر / 20 بازدید
فریاد

گرچه آزرده دلم از مردمان بی مرام،بسیار زیبا نوشتی دوست گرامی.

سرنوشت عشق

هر بامداد آهویی از خواب بر می خیزد و می داند که از تند ترین شیر باید تند تر بدود و گرنه کشته خواهد شد . هر بامداد شیری از خواب بر می خیزد و می داند که از تند ترین آهو باید تند تر بدود و گرنه گرسنه خواهد ماند . فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ٬ آفتاب که بر می آید آماده دویدن باش .

سید علیرضا رئیسی

تلخ چون قرابه‌ی زهری خورشید از خراشِ خونینِ گلو می‌گذرد. سپیدار دلقکِ دیلاقی‌ست بی‌مایه با شلوارِ ابلق و شولای سبزش، که سپیدیِ خسته‌ْخانه را مضمونی دریده کوک می‌کند. مرمرِ خشکِ آبدانِ بی‌ثمر آیینه‌ی عریانیِ‌ شیرین نمی‌شود، و تیشه‌ی کوه‌کن بی‌امان‌ْتَرَک اکنون پایانِ جهان را در نبضی بی‌رؤیا تبیره می‌کوبد. کُند همچون دشنه‌یی زنگاربسته فرصت از بریدگی‌های خونبارِ عصب می‌گذرد. احمد شاملو

سرنوشت عشق

سلام خواهر گلم ممنون از اینکه به من سر زدید امیدوارم بازم شما را توی وبلاگم ببینم و بتونم از نظراتتون استفاده کنم موفق و پیروز باشید

عه تا منصوری

هنرمند گرامی خانم پروین عابدی موضوع فراخوان تحلیل و نقد این پست بانکول شعری از داریوش معمار است . از شما دعوت می شود شرکت فرمایید با احترام عه تا