بداهه دلقک

 

چهار پاره

 

لبانِ دلقک ام را دوست دارم

که می خندد برایم گرم و ساده

مرا خوشحال می خواهد شب و روز

که می رقصد قشنگ و بی افاده

 

برای بودنش آغاز کردم

شبی با دست های آفتابی

نشستم روبرویش تا غمش را

شبانه بافتم با سرخ و آبی

 

لباس رنگ رنگ اش را نبینیم

دلش یک رنگ و یک دست است آری

نگاهش بار اندوه زیاد است

سراسر عاشق و مست است آری

 

 

5 بهمن 1392

 پ . ن : نتونستم عروسکی که بافتم اینجا بذارم .

 

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
یکی گمنام

سلام برتو ای غریبه ی آشنا دقیقاً نمی دانم که زمان خواندن اولین نوشته هایتان رابراین وب کی بوده است.فقط می دانم نوشته هایتان رادوست داشتم،شایدبدین خاطربوده باشدکه خیلی راحت وساده آنهارادرخوداحساس می نمودم.برایتان بهترین راآرزومندم وموفق باشید.