خاتون نبودم( باز نشر )

 

خاتون نبودم ایوانت را بروبم

آبی بپاشم

 فرشی پهن کنم

قلیانی چاق

و بالشتی ازپر

بازوانِ مرغان را ندیدم که پرپرشان کنم

زیراندازی برایت ردیف و

و چای را با تو بنوشم

خاتون نبودم که گاهی گیلاس شوم

گاهی زردآلو

و گاهی تمشک

و گاهی بادبزنی برای خنکای بناگوشت

آن روزها می گفتند

هوا همیشه گرگ و میش است ، گرگ -

 میش را می درد

و تو خاتون خانه باش و نشستم کنج گنگره های دامنم

کنج طاقچه

پشت چرخ زندگی

 و هر روز پاره های دلم را وصله کردم

 در خانه های سپید و سیاه با مهره هایی که تازیدند

 خاتون نبودم که بمانم

یا بخواهی تا بمانم

راست می گویی نبودم

باد که آمد

در دست هایش پیچیدم

برق شدم

رفتم

 

 مرداد ماه 90

 

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
محمد

قشنگه-قلیان درست است نه غلیان

محمد

سلام من تشکر می کنم از اینهمه دقت نظر شما و بروز رسانی نظرها/واقعاً خیلی خوشم آمد مطالب زیبای شما را کپی کردم جهت مطالعه مجددو بهره برداری.فکر می کنم شما ادبیات یا دروس مشابه را هم تدریس می کنید آیا همینطور است؟؟

محمد

لحن مکاتبتتان کمی تند به نظر آمد .بروز رسانی نظرها یعنی ، شما به نظرها اهمیت می دهید و پاسخ قابل قبولی ارائه می دهید آن هم به موقع.بهر حال امیدوارم مجدداً بتوانم از مطالبتان استفاده کنم.بدرود

شوریده

مرحبا پروین جان... لذت مضاعف بردم مهربان....[گل]

مهدوی

هوا همیشه گرگ و میش است ، گرگ - میش را می درد [گل]

sahar

خیلی زیبا بود ذوق شعری خیلی خیلی خوبی داری پروین جان

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]