آشتی با سرما

 

من و هستی / 15

 

سلام بر تو ای سرما ، ای سرمای بی بدیل و بی ریای فصلِ انارها !

ای دوست ترین بارش که در این غربتِ ناگزیر و سرد ، بی وقفه بر صورتم خنکای عشق می پاشی . تیرهای سرد و سوزانت چه عاشقانه بر من فرود می آیند !

بسوزانم که چندی ست تشنه کام و ترک خورده ی این برهوتم .

در تنهایی چشمانم آنچنان دوست دیدمت چنان که تو مرا دیدی .

سپید دانه های سوزانت ، نوازشگری ست بی همتا که بر جزء جزء اندام قهر آلودم نشسته و تکرارِ طراوت می کند .

 من با تو آشتی هستم و مهمان نوازیِ عریانِ ترا بر تنِ عصیان زده ام می فهمم .

این جا سال هاست که به عشقِ آمدنت تشنگی را تاب آورده ام .

زمزمه  ی شب و روز های من نه ... که تمامی چنارها  ، بیدها و برکه های خالی از تو ، کلاغ ها و پرستو های برنگشته از غربتی . 

تو ای سرما ... هجوم ِبورانت را به گرمای آتشفشانی گرفته ام که قرار است مشعلِ همیشگیِ دستانم باشد . ببین بی هراسِ از تو و چه عریان  ، زیر سقفِ سفیدِ ریزش هایت ، مستانه می رقصم .

تو را سوزِ نفس هایم دیدم ...

سازِ سفیدی برای قلبم دیدم ...

تو آمدی و شقایق ها از تنِ پر سوز تو بیرون آمدند .

حتم دارم از ردِ پای شقایق ها که بگذرم به چشم های تو می رسم .

 

 

18 دی ماه 1392

هشتگرد

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند/ جمع شقایق ها همه مست می پیغمبرند/ امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند / جمع ملائک تا سحر مشغول ذکر احمدند

پویا

باش تا با تو بهار آید وگل آید وباران[گل]

احسان

نمیدونم چرا ولی با خوندن شعرات، بدجوری دلم برای خودم تنگ شد! ممنون از اینکه باعث شدی بیاد خودم بیفتم

احسان

نمیدونم چرا ولی با خوندن شعرات، بدجوری دلم برای خودم تنگ شد! ممنون از اینکه باعث شدی بیاد خودم بیفتم

احسان

نمیدونم چرا ولی با خوندن شعرات، بدجوری دلم برای خودم تنگ شد! ممنون از اینکه باعث شدی بیاد خودم بیفتم

احسان

منم یه زمانی خیلی مینوشتم! دلم میخاد دوباره بنویسم راستش اصلا نمیدونم این چیزایی که مینوشتم خوب بود یا بد

احسان

خیلی دلم میخاد یکی از نوشته هامو شما بخونید و نظرتونو بگید! اگه امکانش هست ممنون میشم

احسان

سلام! یکی از شعرامو تو قسمت نظرات خصوصی وبلاگ یراتون ارسال کردم اگه امکانش هست این شعرو بخونید ونظرتونو بهم بگید! البته این شعر خیلی طولانیه وهنوز ادامه داره اگه تا اینجای شعر ازش خوشت اومد بگو تا بقیه ی شعرو هم براتون بنویسم اگر هم خوشت نیومد که دیگه هیچ! مرسی

احسان

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است زانکه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

احسان

سلام من از نظرات شما استفاده کردم وخیلی هم ممنونم از اینکه وقت گذاشتی وشعرمو خوندی نظرات شما بسیار درست و بجا بود ولی منم خیلی درگیر کاروزندگیم درکنارش هم تدریس و اهنگسازی میکنم دیگه فرصت اینو ندارم که بتونم رو شعرام کار کنم هر احساسی که بهم دست میده همونو مینویسم البته قبلنا خیلی مینوشتم