دوستت دارم های دیوانه

 

1 : سمتِ آسمان

 

باد آمد

مرا تا دور دستها برد

نامم را که صدا زدی ، انگشتِ اشاره ام سمتِ آسمان رفت

سرت را بالا بردی

مرا دیدی

فهمیدی جایم خوب است

گفتی : بی جهت نیست که ثریا شده ای

حالا من آن سمتِ ستاره ها

و این واژه های تکه پاره ی بی فرجام ، اینجا ، روی دستِ زمین، مانده است .

باد آنها را نخواست

باد با من کار داشت

 

*************************************

 

2 : گلنار و گلِ انارِ من

 

کنار تو لم داده ام

سایه ات روی سرم و دستم روی برگ هایت می لغزد

هنوز در غنچه های نرم و گوشتی ، در این نارنجیِ قشنگ خوابیده ای

آن قدر دوستت دارم که لحظه ای فکر با تو بودن، رهایم نمی کند

دوستت دارم  - هایم - دیوانه اند.

جنون چیدنت مرا هم نارنجی می کند.

تو از وقتی زیر دست هایم لغزیدی ، و سایه ات روی سرم افتاد، چیده شدی.

هنوز دیوانه گی هایم تمام نشده

تو زیبا خشک می شوی

روبرویم تا ابد درون گلدانِ خاکستری می مانی و -

روزهایم از رنگ هایت پر می شود.

 

 

بامدادِ 17 اردیبهشت 1393

پ.ن : بیشتر اشعارم همچون سال های گذشته بداهه ست.

حالا کی حداقل به لحاظ دستوری ویرایش بشه الله اعلم .

 

 http://www.shereno.com/7464/9049/310821.html

 

 

 

 

 

 

/ 33 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه هدایتی

کاش تــو بــــودی و مــن.. ! نـم نـم بـــاران.. یـک جـــاده بـی انتهـــا .. دســت در دســت هــــــم .. بــــــدون چتــــــــر.. ! زیــر بــــاران.. خیـــس خیـــس ...!! سلام عزیزم ببخش که دیر آمدم بیمار بودم[قلب]

حامد

چه عجب خوبه که با مخاطب مربوط هستید ، درود بر شما؟ ناگزیر شدم بگویم چرا که نویسنده ، شاعر و در کل قلم بدست در تار تنیده غرور گرفتار می شود .خب دیگه زیبا سرودید ، پایدار و پیروز[گل][گل][گل]

نادر ابراهیمیان

درود بانو شما را با افتخار لینک کردم مرا نیز لینک کنید با سپاس از حضور تان به وب من بروید

دلسوختگان

سلام . . . زیباست اشعارتان . . . موفق و شاد باشید . . . انشاا... .

خسرو پيري

صافی آب مرا یاد تو انداخت رفیق تو دلت سبز ، لبت سرخ ، چراغت روشن چرخ روزیت همیشه چرخان ، نفست داغ ، تنت گرم ، دعایت با من روزهایت پی هم خوش باشد.[گل][گل][گل][گل]

دلسوختگان

آرام آرام و بی صدا می آید . . . پاورچین پاورچین و ساکت قدم بر می دارد . . . ساده ساده بر دل می نشیند . . . ذره ذره تمام قلب را تسخیر می کند . . . و آنگاه که وجود .. وابسته اش می شود . . . آنوقت . . . ساده و آرام . . . بی رحمانه و آزار دهنده می رود . . !؟